|
بزم خدا
|
|
گلچینی از سخنان جبران خلیل جبران. .هنگامی که خدا مرا مانند سنگ کوچکی، در این دریاچه شگفت انگیز انداخت، ابتدا سطح آب را با خیزابهای بی شمار لرزاندم، اما هنگامی که به عمق رسیدم،خاموش شدم. .هنگامی که شادیها و رنجهایت بزرگ شوند جهان در برابر چشمانت کوچک می شود. .چشمانت را بگشا و نگاه کن. چهره ات را در همه چهره هاخواهی دید. گوش بسپار و بشنو، صدای خود را در همه صدا ها خواهی شنید. .لاک پشتها، راهها را بهتر از خرگوشها می شناسند. .به سحر نمی توان رسید مگر با گذر از شب. .با آرایش کردن،شخص زشتی های خود را می پذیرد. .زندگی هر روز صبح بر گونه های ما بوسه می زند و هنگام غروب بر ما می خندد. .کیمیا گری که بتواند از قلبش عنصرهای چون احترام،خواستن،صبر،تاسف،تعجب،بخشش و رحمدلی را استخراج کند می تواند از آن هر مرکبی بسازد که عشق نام دارد. .چه حقیر است زندگی آن کسی که دست خود را میان دنیا و صورت خویش قرار میدهد چرا که جز خطوط نازک دست خویش چیز دیگری نمی بیند.
یا سبحان
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 9:36 توسط محمد |
|
صفحه اصلي پست الکترونیک اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آذر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 لینک دوستان
اندیشه ها و افکار حضرت مولانا
آوار آفتاب خداوند مظهر عشقه و خدایی که در این نزدیکی است ندای آسمان فروغ زندگی چند خط ستاره ای نگاه قشنگ تو بمان در آغوش خداوند
|
